malezi118.com Skip to content

Warning: implode() [function.implode]: Invalid arguments passed in /home/malezi/public_html/modules/mod_ja_header/mod_ja_header.php on line 64
You are here: Home مجله دانشجویان مالزی داستان خاطرات خواندني يك عاقد سر سفره هاي عقد

خاطرات خواندني يك عاقد سر سفره هاي عقد Print E-mail
نویسنده administrator   
Thursday, 10 September 2009 10:05

 

 

واسطه اي براي ازدواج 

 الو سلام داداش. كجايي؟ ""گوشيو قطع كن . ولش كن. اين سوال خواهري از برادر و آن هم صداي زن برادر كه آن سوتر در اتاق دنجي در هتلي در شهري دوردست در كنار داماد نشسته و ماه عسل را مي گذراند

داستان را دختري كه با من درد دل مي كند از اينجا شروع مي كند: در خوابگاه دانشگاه دختري هم اطاقيم بود كه با هم خيلي دوست بوديم. او را براي برادرم درنظر گرفتم. برادر يكي دوبار آمد شهر محل تحصيلم و من آنها را با هم آشنا كردم. مدتي گذشت. تابستان بود و دانشگاه تعطيل. برادرم ناتني بود و جدا از ما زندگي مي كرد. دلم برايش تنگ شد و به او زنگي زدم

مكالمه بالا مكالمه اين خواهر با برادرش بود و صداي عروس صداي همان دختر هم اطاقي !! . بله آنها بدون اطلاع اين دختر زندگيشان را شروع كرده و همينك در ماه عسل به سر مي بردند

ادامه مي دهد: دنيا بر سرم آوار شد . نه تنها به من خبر ندادند و احوالي هم از من نگرفتند و آمدند اينجا عقد كردند و رفتند ، بلكه به وضوح مي شنيدم كه دوستم كه حالا زن داداشم بود حتي نمي خواهد من مكالمه را با برادرم ادامه دهم

شما بوديد چه حرفي مي توانستيد براي تسكينش بزنيد. من جوابي برايش نداشتم

تجربه يك عاقد: واسطه هاي وصلت در بسياري از موارد ناديده گرفته شده فراموش مي شوند و اساسا دخالت آنان را در ازدواج انكار هم مي كنند

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

دعوايي بر سر مهريه


ساعت ۸ صبح بود. شنبه گذشته. داماد براي طلاق آمده بود ، پس از عقدي كه روز پنج شنبه دو روز قبلش بسته شده بود

پنج شنبه بعد از ظهر در اتاقم بودم كه سروصدايي را شنيدم. به بچه ها گفتم دعواشده ؟ گفتند چيزي نيست درست ميشه. اما ادامه يافت. حكايت را جويا شديم. داماد مي گفت مهريه بايد عندالاستطاعه باشد و خانواده از او پشتيباني مي كردند.پدر عروس و پشتيبانانش هم ميگفت بايد عندالمطالبه باشد. كار به دعوا و زدو خورد و حرف هاي زشت رسيد. دفتردار زبان بازم را با آنها راهي اتاق كردم اما كارگر نيفتاد

داماد بارها قهر كرد اما باز برش گرداندند. همه شاكي و عضو طرفي از دعوا براي درگيري بودندتا بالاخره راضي شدند برسرسفره عقد بنشينند. عقد كردند با قرار عندالمطالبه و رفتند. اما قابل پيش بيني بود كه باز مي گردند

صبح روز شنبه داماد مصمم بود دختر را طلاق دهد. طلاقي بعد از دوروز زندگي نامشترك

تجربه يك عاقد: تمام قرارهارا پيش از دعوت مردم و آمدن براي عقد چك كرده و همه چيز را تمام كنيد. به آبروهم بيانديشيد

--------------------------------------------------------------------------------


هوويي براي يك زن


اين سوي ميز دفتر در قسمت پذيرش زني داشت با دفتريار صحبت مي كرد و راهنمايي مي خواست كه " دارم زن دوم مردي ميشم. راه قانونيش چيه ؟!" و از اين حرف ها. در بين حرف آنها زني با عجله وارد شد و پريد وسط حرف و مي خواست سوال خود را مطرح كند. دفتريار ازو خواست تا چند دقيقه صبركند تا كار اين خانم تمام شود. خانم منتظر داشت به حرف هاي آن زن با دفتريار گوش مي داد. كم كم متوجه شد كه طرف ميخواهد زن دوم كسي شود. رنگش كم كم سرخ شد . و به ناگاه گفت: توغلط مي كني زن دوم بشي ؟! كار دو زن بالا گرفت و نزديك بود به گيس كشي بيانجامد. مي توانيد حدس بزنيد قضيه چه بود ؟

زن منتظر كه با عجله آمده بود ميخواست شكايت كند كه شوهرش زن دوم گرفته و از نظر قانوني چه كاري مي تواند انجام بدهد و

اين دوزن هووي همديگر نبودند اما گويا براي تمام زن هاي اول دنيا زن هاي دوم هوو هستند

تجربه يك عاقد: مرد دوزنه ( البته در زمان حاضر نه در گذشته ) كارش اگر به جنون نكشد زودتر از معمول به گورستان روانه اش مي فرمايند

--------------------------------------------------------------------------------

 

زن و شوهر ديروز - خواهر و برادر امروز


حاج آقا خواب ديدم كه در خواب كسي به من گفت تو داري با برادرت زندگي مي كني اين را دختري با چشمان اشكبار بيان كرد. سردفتر در فكر فرو رفت. فرداي آن روز مادر زن و شوهري كه باهم پسرعمو و دختر عمو بودند روبروي او بر صندلي دفتر نشسته بودند ، اشك ريزان. بعد از ساعتي گفتگو و تشريح لزوم واگويي حقيقت اين دوزن اعتراف كردند كه پسر و دختر به دفعات متعدد در شيرخوارگي شير يكديگر را نوشيده بودند . آن ها فكر كرده اند كه اين دو جوان حيف هستند و براي يكديگر مناسب .پس سكوت كردند. بنا بر اين آنان كه فعلا زن و شوهر هستند درحقيقت برادر و خواهر شيري يا رضاعي هستند

چاره اي نبود پس از دوسال زندگي مشترك و بدون تولد فرزند ( خوشبختانه ) سرانجام با آه و زاري و ندامت و گريه بي شمار والدين و خود اين دوجوان در تلخ ترين صحنه اي كه مي شود از فراق دو همسر و طلاق آنان ديد از هم جدا شدند تا ازين پس اين زن و شوهر دختر عمو و پسر عمو ... برادر و خواهر يكديگر باشند

تجربه يك عاقد : قوانين شرعي را جدي بگيريد

--------------------------------------------------------------------------------

دست در گردن مادرشوهر


زن چاق عرق ريزان دست از گردن عروس باز كرد. عروس مستاصل و كلافه بود و داماد لب ور مي چيد. پدر داماد كه آن سوي پدر عروس كنار من نشسته بود گفت : حالا بگذاريد براي بعد . داستان از آنجا شروع شد كه كسي گفت : عروس زيرلفظي مي خواد . مادر داماد هن و هن كنان آمد و در جعبه اي را باز كرد و گردنبندي را به حضار نشان داد به افتخار . بعد شروع كرد به بستن گردنبند به گردن عروس.

گردنبند را بست و رفت نشست. تازه مشغول خطبه خواندن بودم كه گويا گردنبند از گردن عروس افتاد . همهمه شد و باز مادر داماد آمد و روز از نو روزي از نو تا اينكه بالاخره پدر داماد با جمله اي كه گفتم به فرياد عروس رسيد و عروس هم كه در تمام مدت خطبه عقدش ( يك بار در زندگي) مادر شوهرش به گردنش آويزان بود ، نفس راحتي كشيد

تجربه يك عاقد : زيرلفظي را بگذاريد خودشان بعدا نصب! مي كنند . ممنون از هديه شما
--------------------------------------------------------------------------------

سهل انگاري ساده داماد


هاج و واج به من نگاه كرد. معني نگاهش را نفهميدم. پسر جواني بود و به نظرم آشنا آمد. تعجب او زماني بود كه من مهريه و صداق را براي گرفتن وكالت مي خواندم. وقتي رفتند فكر كردم و فهميدم چندروز پيش كه براي كاري به يك دفتر پليس رفته بودم او را ديده بودم. متصدي كاري بود. اتفاقا چند روز بعد دوباره براي ادامه كار رفتم. مارا تحويل گرفت و بعد از انجام كار براي مشورت با من به اين سوي پيشخوان آمد

حكايت نگاه متعجبش سر سفره عقد را آن گاه دريافتم كه گفت : شما اونروز طلا رو مبلغ ۴ ميليون تومان خوانديد در صورتي كه توافق ما ۲ ميليون تومان بود. بعد از اون با خانواده عروس درگير شديم و مشكلاتي پيش اومد . تلفنش را گرفتم تا نتيجه را به او بگويم. به دفتر برگشتم و مدارك و سند را نگاه كردم. درست بود . طلا ۴ ميليون بود و خود او هم پاي برگه پيش نويس و تمامي اوراق را امضا كرده بود. احساس بدي داشت . كلاه سرش رفته بود براي يك سهل انگاري ساده

تجربه يك عاقد : هرچيز را كه مي خواهيد امضا كنيد بخوانيد. خيلي ساده است

--------------------------------------------------------------------------------


يك بوس كوچك


براي عقد به منزلي رفته بوديم. عروس و داماد سني بيش از جواني داشتند. فكر مي كنم حدود ۳۰ تا ۳۵. داماد ملتهب به نظر مي رسيد. از عروس خانم وكالت كه گرفتم داماد استرسش بيشتر شده بود. فورا با حالتي به عروس نگاه انداخت ، منتظر و آماده. من رو برگرداندم تا ادامه مراسم را پي بگيرم. سرو صداي خفيف و همهمه كوچكي با خنده هاي ريز در گرفت. كار تمام شد و ما را بدرقه كردند. داخل ماشين كه برمي گشتيم. صابر (اسم يكي از منشي هام صابره ) گفت : فهميدي چي شد؟ گفتم چي رو ؟ گفت واقعا متوجه نشدي همهمه براي چي بود؟ گفتم نه. گفت بعد از "بله" عروس خانم داماد نگاهي به عروس انداخت و گويا قبلا با هم قرار گذاشته بودند همديگر را بوسيدند البته باشرم 

جالب آن كه پدر و برادرهاي عروس هم بودند و فاميل دو طرف

تجربه يك عاقد : اين گونه چيزي سر سفره عقد هيچوقت نديده ام. آن يك بار هم نديدم ، منشي ام گفت

 


--------------------------------------------------------------------------------

 

"بله" در سكوت


با اجازه بزرگترا بله" شما پس از شنيدن اين جمله ازيك عروس پس از سه بار خواستن چه مي كنيد. ممكن است دست بزنيد . ممكن است كل بكشيد. ممكن است صلوات بفرستيد . بالاخره كاري مي كنيد. اما من بارها و بارها ديده ام كه تمام حضار يك كار مهم مي كنند. آن ها سكوت مي كنند. تعارف مي كنند و منتظرند يك نفر اولين دست را بزند . من سكوت مي كنم و منتظر مي مانم. اما كسي چيزي نمي گويد و من ادامه ميدهم .حرصم مي گيرد وقتي با اين صحنه مواجه مي شوم. باخود مي گويم كسي نيست براي خوشامد عروس مورد نظر كه قرار است فقط يك بار در طول عمر بله اي بگويد دست بزنند يا سروصدا بكنند. جالب آن كه وقتي داماد بله مي گويد يخشان آب مي شود و دستي مي زنند

تجربه يك عاقد: "بله" عروس سروصدا و خوشي مي خواهد دريغ نكنيد


--------------------------------------------------------------------------------
حواس پرتي سر سفره عقد


باغ بزرگي بود و ما براي مراسم عقد دعوت شده بوديم. عروس و داماد درجايگاه مخصوص بودندو پس از گرفت امضاهاي فراوان مورد نياز از آنان ، نوبت به خواندن خطبه توسط من رسيد. بار اول كه طلب وكالت كردم خانمي از گل چيدن گفت. سرو صدايي شنيدم. خانم درشت هيكلي خود را به بالاي سر عروس و داماد رساند. بار دوم او بود كه از گل چيدن گفت. براي بار سوم پرسيدم. عروس شروع كرد " با اجازه بز.... " و آن خانم هم شروع كرد " عروس رفته گلاب...." خلاصه جملات آنان قاطي شد. بعد از بله او به عروس نگاهي انداخت و عروس هم به او. عروس با ناراحتي گفت: " بار سوم بود. آن خانم هم قرمز شد و من به خودم شك كردم نكند دوبار پرسيده ام و اشتباه از من بوده. خانم مقابل آن جمعيت ضايع شده و اشتباه خود را براي هميشه در فيلم عقد عروسي داماد ثبت كرد چون به هيچ وجه قابل جداكردن نبود جمله ايشان و عروس

تجربه يك عاقد : كل خطبه ۵ تا ۷ دقيقه طول مي كشد . لطفا حواس خود را جمع كنيد كارگزاران عقد


--------------------------------------------------------------------------------

پدر عروس : با اجازه بزرگترها بله


از حاشيه آمده بودند به گمانم. از دختر كه پرسيدم وكيلم گفت : چه اشكالي داره !! البته من تحقيق كردم و متوجه شدم كه اين اصطلاح معادل "چرا كه نه " است و مفهومي اينچنيني در بعضي از فرهنگ ها به معناي جواب مثبت و بله است

يادم مي آيد چندسال پيش از عروسي براي وكالت سوال كردم. گفت : ها ! خوب لابد مي دانيد اين ها هم همان جواب مثبت يا بله است

يا مثلا از پدر عروس كه ميخواهم اجازه بگيرم غالبا مي شنوم كه : صاحب اختياري . اختيار داري . بفرماييد . اجازه ماهم دست شماست . باشه . مبارك باشه..... و بعضي دقيقا مي گويند بله. البته يك بار يك پدر عروس جوگير شد گفت با اجازه بزرگترها بله

 

تجربه يك عاقد : ما بله مي خواهيم به هر زباني باشد

 

iranianuk.com

نظرات (0)Add Comment

نظر بدهید
quote
bold
italicize
underline
strike
url
image
quote
quote
smile
wink
laugh
grin
angry
sad
shocked
cool
tongue
kiss
cry
کوچکتر | بزرگتر

busy
 

Feed

Enter your email address:

Delivered by FeedBurner

بازدیدکننده گان از ایرانیان مالزی

mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز1644
mod_vvisit_counterدیروز1191
mod_vvisit_counterهمین هفته7656
mod_vvisit_counterماه جاری5333
mod_vvisit_counterکل بازدید از ایرانیان مالزی1892030

فرم ورود اعضاء



نظر سنجی

نظر شما در مورد سطح خدمات ما
 

تلویزیون آنلاین

تلویزیون آنلاین